یادداشت فرشته نوبخت «بر مجموعه داستان برای پیرهنت می میرند»

مجموعه داستانی که با شخصیت‌هایِ محدودی نوشته شده باشد جذابیت‌هایِ خودش را دارد. نمونه‌هایی از آن را در ادبیات این چند سال اخیر داشته‌ایم، مثل پرتره‌ی مرد ناتمام نوشته‌ی امیرحسین یزدان‌بد، آویشن قشنگ نیست نوشته حامد اسماعیلیون، شاخ نوشته پیمان هوشمندزاده، چیزی را به هم نریز نوشته رضا فکری. باز هم هست البته و متاسفانه حافظه‌ی من الآن یاری نمی‌کند.


«برای پیرهنت می‌میرند» نوشته‌ی ناتاشا محرم‌زاده هم یکی از این گونه‌ی مجموعه‌داستان است. داستان‌هایی که اگرچه به‌لحاظِ روایی به‌هم پیوسته نیستند، اما از جهاتی به هم مربوط هستند و هر کدام از داستان‌ها بخشی از یک جهانِ واحد را می‌سازند. این وحدت در مضمون و در روابط انسانیِ کلیِ داستان‌ها رخ می‌دهد. شخصیت‌هایی محدود، بیش‌وکم در همه‌ی داستان‌ها حضور دارند و داستان‌ها از طریقِ وقایعی به ظاهر نامرتبط در سطحِ اول خودشان را کامل می‌کنند و در لایه‌ای عمیق‌تر، مضمون را شکل می‌دهند. چنین تمهیدی موجبِ ایجاد تعلیق و جذابیتِ زیادی شده است، ضمن این‌که زبان داستان‌ها بین شاعرانگی، گزارشی و طنازی در نوسان است که طراوتی به کل مجموعه بخشیده است. ناتاشا محرم‌زاده با تیزبینی و هدفمند از گوشه‌هایِ پنهان و کم‌رنگِ زندگیِ شخصیت‌هایش می‌گوید. از چیزهایی که فقط زمانی حساسیت برانگیز می‌شوند که با آن‌ها زاویه‌ای تند پیدا کرده باشیم.

 

 

نویسنده‌ی مجموعه‌ی «برای پیرهنت می‌میرند»، به پسله‌های درون آدم‌هایش سرک کشیده و چیزهای دندان‌گیری بیرون کشیده. او قصه‌گو ست، اما پیداست که قصه‌گویی برایش هدف نیست، بلکه ابزاری است برایِ بیانِ آنچه «من می‌اندیشم.»

این مجموعه‌داستان را نشر «هیلا» به تازگی منتشر کرده است.

پاسخ دهید