گزارش جلسه نقد و بررسی مجموعه «داستان برای پیرهنت می میرند» در کانون ادبیات داستانی ایران

آیا خانواده‌ها شکل می‌گیرند تا از هم بپاشند؟

گزارشی از جلسه نقد و بررسی مجموعه داستان «برای پیرهنت می‌میرند »

 دوشنبه ، دوم آذر ماه ۱۳۹۴ جلسه نقد و بررسی مجموعه داستان «برای پیرهنت می‌میرند» با حضور نویسنده اثر، ناتاشا محرم زاده، در کانون ادبیات ایران برگزار شد. محمد رضا گودرزی نویسنده، پژوهشگر، مدرس و شیوا مقانلو داستان نویس، مترجم و استاد دانشگاه دو منتقد و سخنران حاضر در جلسه بودند. این مجموعه داستان به سال ۱۳۹۳ توسط نشر هیلا( ققنوس) راهی بازار کتاب شده است.

جلسه با داستان خوانی نویسنده آغاز گردید. سپس شیوا مقانلو به ایراد سخنرانی پرداخت. او این مجموعه داستان را مجموعه‌ای منسجم و قابل تامل برشمرد و با رویکردی عموما روانکاوانه و نشانه شناسانه به بررسی جز به جز داستان‌ها پرداخت. او به این نکته  اشاره کرد که اخیرا شاهد نوعی از داستان هستیم که به طور مثال نویسنده موقعیت A را در نظر می‌گیرد و این موقعیت از طرف راوی های الف ، ب، پ و ت به شکلی متفاوت روایت می‌شود این شیوه از داستان گویی با ازدیاد فضاهای کارگاهی و وفور شیوه های تجویزی روز به روز بیشتر و بیشتر تولید می‌شوند. جالب اینکه نویسنده اثر حاضر پا را از این ورطه بیرون می‌کشد وخلاقانه  نه صرفا راوی ها را متغیر انتخاب می‌نماید بلکه آنها را در موقعیت های A1 ، A2و  A3  قرار داده و به این ترتیب کاراکتر فرعی یک داستان در موقعیتی متفاوت کاراکتر اصلی داستان یا داستان‌های بعدی می‌گردد و خواننده در فرصتی تازه  با ابعاد دیگری از شخصیتی که پیشتر گمان می‌برده تماما شناخته، برای بار دوم وگاه سوم روبه رو می‌شود. کاراکتر هما در داستان عشق سگی در موقعیت A1  کاملا منفعل رفتار می‌کند اما همان کاراکتر در داستان گلدکوییست هنگام مواجهه  با موقعیت اندکی متفاوتِ A2 ناچار به عمل است.

فضا، لحن و زبان داستان‌ها متناسب با درونمایه و موقعیت هر داستان تغییر پیدا می‌کند. آنگاه که با راویان پیر یا کودک روبه رو هستیم، توصیفات جزیی و از سر صبر و حوصله هستند و آنگاه که راوی جوان است با نوعی عجله، خشونت و بی‌تفاوتی در روایت  مواجهیم  که به درستی بازتاب دهنده زمان و زمانه‌ای ست که امروز این نسل در آن زندگی می‌کند.

تولد، بلوغ، باروری ذهنی یا جسمی، ناباروری یا اختگی جسمی و ذهنی، و نیز مرگ- وشاید بیش از همه مرگ- از تم‌های تکرار شونده داستان‌ها هستند. روابط آدم‌ها عموما سست و لغزنده است. گویی نویسنده همه هم و غم خود را بر آن گذاشته تا به ما بباوراند خانواده‌ها شکل می‌گیرند تا از هم بپاشند. علی رغم وجود نوعی خونسردی در روایت همه چیز در وضعیتی پا درهوا و بحرانی ست. شاید از همین روست که مجموعه داستان به درستی در فضایی سرد، نمور و برفی به انتها می‌رسد.

در هر یازده داستان لکه‌ای ست که  اغلب روی دست کاراکترها  وجود دارد لکه ای مثل یک زخم، یا علامتی همواره هشدار دهنده. به نظر می‌رسد که نشانه ای ست موروثی، توگویی که حیات و ممات کاراکترها به این لکه مربوط است. ظاهرا این لکه خود به خود منفی یا مثبت نیست اما به نظر می رسد  گریزگاهی ست برای کاراکترها تا گاه وجهی منفی، تهدید کننده و تقدیر گرایانه به آن بدهند  و گاه بالعکس.

نکته قابل تامل دیگر در این مجموعه داستان، نقش پر رنگ مکان و جغرافیاست. مکان‌ها به هیچ وجه بی‌هویت نیستند. به طور مثال شاهد کافه‌ای هستیم در لاهیجان که محل شکل‌گیری داستانی ست، آنگاه  در داستانی دیگر با تغییر بعد کاراکتر و موقعیت، مکان نیز به همین ترتیب وجه دیگری از خود را به خواننده باز می نمایاند. افزون بر این تنها بر المان‌هایی از شهر تاکید می‌گردد که متناسب با نگاه طبقه متوسط شهری ست همان طبقه‌ای که آدمهای داستان در آن زیست می‌کنند. نویسنده از تاکید بر نویسنده مشهور شهر ( بیژن نجدی) نیز غافل نمی‌ماند آنگاه که راوی داستانش نویسنده است. همه این ویژگی‌ها ما را با لایه های متفاوتی روبه رو می‌کنند اما خبر مسرت بخش آنکه خواننده‌ی نه چندان حرفه‌ای نیز در صورت از دست دادن بعضی  از این لایه‌ها همچنان با داستان‌هایی  روان روبه رو خواهد بود.

محمد رضا گودرزی منتقد دیگر جلسه از داستان اول این مجموعه « نهال نازک انار» به عنوان ضعیف ترین داستان کتاب یاد کرد و از دو داستان « آینه از اولش لق بود» و داستان « عزیز خواب است» به عنوان داستان های درخشان مجموعه. به زعم این منتقد خانوم نویسنده در داستان نخست خود را به این خطر انداخته تا برای داستانش راوی مرد انتخاب کند. زبان شاعرانه این داستان نه با جنسیت راوی هماهنگ است و نه با درونمایه اثر. اما لحن، توصیف فضا و استفاده از نشانه ها در اغلب داستانها و به ویژه  دو داستان موفق این مجموعه به درستی گزینش شده‌اند. در مجموع داستانها از لحن همدلانه موجهی برخوردارند برخی ویژگی‌های بازی‌گونه نیز بر لطف خوانش می افزاید به طور مثال در داستان «سوسکها»  گیلدا دخترک کوچک خانواده مرده است. در داستانی دیگر دختر کوچک خانواده‌ای دیگر که احتمالا دوست گیلدا بوده نام او را بر روی عروسکش گذاشته است. این مساله با اشاره ای گذرا مطرح میشود بدون آنکه نویسنده هرگز تقلایی به خرج دهد تا از موضوع مرگ یا تاثیر آن بر ذهن یک کودک حرف بزند.

داستان‌ها ظاهرا کاملا رئالیستی هستند و با نگاهی رئالیستی به راحتی خوانش می‌شوند اما نویسنده در جای جای اثر از نمادها و حالتهای وهمی نیز بهره برده است. در این بخش محمد رضا گودرزی ضمن اشاره به داستانهای تمثیلی کافکا به وجوه ممیزه داستان های نمادگرایانه و تمثیلی پرداخت.

او سپس  به دو اشکال عمده در این مجموعه داستان‌ها اشاره کرد: نخست آنکه اطلاعات داستانی عموما  خیلی دیر به خواننده ارائه می‌گردند. گاه جنسیت ، سن یا حتی نام راوی تا دو صفحه دیرتر نیز بر خواننده روشن نمی‌شود. به طور مثال ما تا انتهای داستان «عشق سگی» نام راوی را نمی‌فهمیم و فقط پس از خواندن داستان «سوسکها» ست که متوجه می‌شویم نام او هما بوده است. دیگر اشکال این مجموعه آن است که شاید با اندکی صرف وقت بیشتر از طرف نویسنده خواننده به جای مجموعه داستان به هم پیوسته با رمانی موفق روبه رو می‌شد. یا بالعکس با تغییر نام راوی‌ها با مجموعه ای متشکل از یازده داستان مستقل روبه رو می‌شد. در حال حاضر کتاب نه این است و نه آن. اما علی رغم  این دو اشکال « برای پیرهنت می‌میرند» مجموعه داستانی‌ست قابل تامل و خواندنی و تبحر نویسنده در هر دو شیوه روایت  کلاسیک و مدرن مشهود است.

پس از این مرحله حاضران در جلسه نیز نقطه نظرات خود را مطرح نمودند در پایان ناتاشا محرم زاده به برخی سوالات مطرح شده پاسخ گفت.

خانم”دورتا استپا” مترجم لهستانی داستان‌های معاصر فارسی نیز از حاضرین این جلسه بود.

۱ دیدگاه

  • Amory جمعه, تیر ۱۶, ۱۳۹۶ پاسخ دادن

    Life is short, and this article saved valalbue time on this Earth.

پاسخ دهید