چگونه فاصله مناسب را حفظ کنیم؟

hqdefault
چند روز اخیر شاهد فیلم مستند کوتاهی از آزار مامور شهرداری نسبت به یک زن دستفروش بودیم.
این که به اشتراک گذاری این فیلم توانست ماموری را اخراج کند که اگر از اساس آدم مداراجویی بود خود به خود و به مرور از سیستم اخراج می شد مبجث من نیست که از اساس این شغل مناسب آدمهای مداراجو نیست.
موضوع من مبحث داغ حفظ فاصله معقول است چیزی که در خانواده ها به ما آموزش می دهند: دخالت نکن. دعوا نکن. خودت را نخود هر آش نکن. خودت را به دردسر نینداز. چون حق در نهایت نزد سیستم است و تو را به این ترتیب توبیخ خواهند کرد. به زندان خواهی افتاد. زخمی خواهی شد. از مسیر عادی زندگی خارج خواهی شد.
به این ترتیب مهربان باش، همان شعار مسیحیت: «همسایه ات را دوست بدار» اما یادت باشد خودت را زیاد قاطی ماجرای همسایه نکن.
تبعات این رفتاری چه بوده؟ پیشنهاد مغازه و پول از طرف چه میدانم نمایندگان هنرمندان، مجری برنامه های سرگرمی، نهاد ریاست جمهوری و چه و چه …خب حالا آرام گرفته ایم.
پرسش این است چرا کل این پروسه «کاری می کنم. نتیجه ای میگیریم تا آرام شوم تا بتوانم فراموش کنم مشکوک است؟»
مرا به یاد پولی که از طریق رابطه جنسی به یک کارگر جنسی، مرد یا زن، پرداخت میشود می اندازد. پول میپردازی وظیفه ات را انجام میدهی و به این ترتیب بخشی از پروسه سکس ، پول، نکبت می شوی یا به نحوی حتی آن را اداره می کنی و چرخش را می چرخانی.
نوعی سلوک عارفانه هم هست البته. به معشوق نزدیک نمی شوی، از هرگونه رابطه نزدیک با او خودداری می کنی او را به عرش اعلای معشوق تام و تمام می کشانی چون در هراس از برقراری رابطه بدنی هستی چرا که می ترسی رابطه نزدیک او را از حیث معشوقگی دور انداخته و تو را با خلایی روبه رو کند که همیشه هست و هیچ کاری اش هم نمی توانی بکنی. خلایی که در هر گونه رابطه نزدیک هست. در سلوک عارفانه تو آن رابطه نزدیک را نمی خواهی چرا که تو نباید داخل هیچ ماجرایی شوی که قسمت های نخواستنی یا زشت ابژه عشق تو را به تو بنمایاند. وگرنه مشوش میشوی و تشویش یعنی از سلوک باز میمانی.
کارکرد پول در خیلی از موارد انسان دوستانه یا نهادهای خیریه ای که شاهدش هستیم همینگونه است. او که پول دارد می پردازد آنقدر می پردازد تا در وجدان خود آسوده باشد و با این خیال که خود را درگیر ماجرا کرده است و وظیفه اش را در حد وسعش انجام داده و آدم نیکی ست کیف کند.
اما آن که پول ندارد عکس می گیرد، او هم البته فکر می کند اگر به جای داخل شدن در دعوای مادر زحمتکش و لابد مامور زحمت نکش فیلم بگیرد به زعم خود وظیفه اش را انجام خواهد داد. چه وظیفه ای؟ پیغام به آن که پول دارد می رسد و آنکه پول دارد محملی تازه برای ادای وظیفه خیالی اش فراهم می شود و امشب راحت تر از شب قبل سر بر بالین می گذارد.
کل این ماجرای عامه پسندانه مشکوک است. این پروسه عارفانه به من نزدیک نشو تا دوستت بدارم و آنچه میتوانم برایت انجام بدهم یا آن پروسه حالا که نزدیک شدیم پولی میپردازم تا دوباره سر جایت برگردی مشکوک است. منطق پس و پشت این آزار ستیزی یعنی فاصله مناسب را از من حفظ کن می خواهم تنها باشم. کاری به ارزش گذاری این گزاره ندارم. بد یا خوب نیست. اینطوری هست و باید با اینطوری بودنش روبه رو شد. آدم های این دوران – شاید همه همیشه اینطور بوده وگرنه چرا ما باید داش آکل و فردین را تا این اندازه دوست داشته باشیم؟- میل دارند فاصله مناسبشان را رعایت کنند چیزی که تهوع آور است پوشاندن این میل به زرورق انسان دوستی، سانتی مانتالیسم احساساتی ِ من خوبم من خوبم هاست.
در ماجرای قتل بچه ها رئیس جمهورآمریکا به مادران داغدیده فرصت داد تا برای مبارزه علیه حمل سلاح گرم داخل گود شوند. این که مطبوعات از همین نکته هم برای تبلغات عامه پسندانه استفاده کردند موضوع دیگری ست . موضوع این است که بهترین کار همین بود. داخل گود کردن کسانی که به شکل واقعی با معضل زندگی میکنند. کسانی که به شکل واقعی فرزندانشان را از دست داده اند. یا سیلی خورده اند. اما این طرف ما از اساس آن مادر زحمتکش را در شان وارد گود شدن برای مبارزه با معضلی که زیسته و تجربه کرده نمی دانیم. هیچ جلسه ای با سد معبر کنندگان یا فروشندگان مترو نمی گذاریم. و خیلی که بخواهیم کاری انجام دهیم به مطالعات کتابخانه ای واز دور لنگش کن ها اکتفا می کنیم. چون آنها اخ اند. دیگری هستند. با خودشان فقر و نکبت دارند. من باید فاصله مناسب را از آنها رعایت کنم.
برای سرپوش گذاشتن به همین وجه اخ اوست که من ناگهان ترکیب مادر زحمتکش را به جای زن دستفروش ابداع میکنم. که شانی را که گویا در دستفروشی نیست اما در مادر بودن هست به او اعطا کتم.
پارادوکس در الفاظی ست که به کار میبریم. چیزی که از اساس نمی فهمم این است که چرا می خواهیم به زور به او که اخ است مقام والایی اعطا کنیم؟ و بعد چرا فکر میکنیم شانیت این مقام والای سیلی خورده با دادن پول به جای نخست باز می گردد؟ جای نخست کجاست؟ نقطه صفر دقیقا کجاست؟

پاسخ دهید